photo_2017-12-08_15-29-01

به بهانه رکسانا ورزا برای وضع اکوسیستم استارت آپی

تا قبل از این کار اصلاً رکسانا ورزا یا ایستگاه اف را نمیشناختم. چون دو سالی هست که به کل از فضا و فکر و حال استارت آپ و کارآفرینی فاصله گرفتم. رکسانا، گویا راه اندازی و #مدیریت یکی از بزرگترین اکسلریتورها یا همان شتاب دهنده استارت آپ را در فرانسه بر عهده دارد.
این جلد مجله هم ماه پیش به سفارش اکسیر نوآوری طراحی کردم. چرا که گزارش مفصلی درباره این ایستگاه قطار متروکه که حالا تغییر کاربری داده تهیه کرده بود.

اما چرا از فضاییی که گفتم فاصله گرفتم ؟! چون فکر میکنم کارکرد صحیح حتی یک ابزار، تنها زمانی به وجود میآید که قبل از دسترسی به آن ابزار، مسیر تجربه زیستی و تکامل آن طی شده باشد. چه برسد به یک پارادایم جدید.

معتقدم موج توهم کار آفرین ای در پنج سال گذشته بلای بزرگی بر سر ارزش آفرینی و توسعه کسب و کار در ایران آورد. مانند صدها نمونه از نمونه های بلع و هضم ناقص خوراک جدید، همین حالا هم بیشتر شبیه به توده ای سرطانی شده است. این هم به خاطر نبود روحیه مولد است که خلاقیت را ممکن میکند. باور کنید یا نه اکوسیستم استارت آپی امروز ایران بیشتر شبیه مرداب است تا دره. مردابی با شناگران ورزیده در رویای پول سازی. ورود تازه واردها حتی با ایده ها و کار عالی بدون پول و سهم خواهی بزرگان رویای پول ممکن نیست.

با تمام این ها ویترین خوش رنگ #کارآفرین ای در نظر مردم جذاب تر است. کار آفرین های این حوزه با نظام برده داری تکنولوژیک و مدرن خود پیش بیشتر ما ستودنی تر هستند. چراکه رویای پول آفرینی جذاب تر از ارزش آفرینی است. چرا که ما خودمان را همیشه بیشتر دوست داریم.

 

tarh-naghsh

صد نقش برانگیزم با روح درآمیزم!

کپشن اینستاگرام:

شهریور ۹۶ یا ۱۳۸۵

خداحافظ آقای خطای دید!

این تصویر رو یازده سال پیش #طراحی کردم. سنی نداشتم. امروز پیداش کردم و بهونه مرور چیزهای زیادی شد. مرور حس دوست داشتن کارهایی که میکردم، بدون اینکه حتی کسی بدونه انجامشون دادم چه برسه به اینکه موفقیت صداشون بزنه.

این هفته ها که کمتر پست میذاشتم در حال مرور کارهایی بودم که به اسم #آقای_خطای_دید در یک سال اخیر انجام دادم.

فکر میکنم با قرار گرفتنم در پشت این اسم از حالی که امروز دارم خوشحال نیستم. فکر میکنم این موضوع باعث شد تا خودم نباشم. جای اینکه این اسم نشانی از من باشه، من شبیه اون شدم. کارهایی رو میکنم که آقای خطای دید میخواد نه خودم. برای همین میخوام که کم کم با آقای خطای دید خداحافظی کنیم! .
و استاد میفرماید:

صورتگر نقاشم هر لحظه بتی سازم
وانگه همه بت‌ها را در پیش تو بگدازم
صد نقش برانگیزم با روح درآمیزم
چون نقش تو را بینم در آتشش اندازم

تصنیفی از این شعر با صدای علی جهاندار توی کانال گذاشتم که میتونید گوش بدید و با حال من همراه بشید.
#صالح_سخندان

خطای دید برادرم خسرو

مجله موقیت سال ها است در زمینه تولید و انتشار محتوای مرتبط با موفقیت و پیشرفت در زندگی و کار فعالیت میکنه. موفقیت و صاحب امتیاز آن یعنی احمد حلت جزو نام های شناخته شده ایران هستن. سوژه اصلی این شماره مجله بررسی شخصیت دو قطبی به بهانه اکران فیلم برادرم خسرو بود.

مجله موفقیت در چند شماره اخیر خود بخشی برای معرفی و بیان تجربیات شخصیت های موفق شبکه های اجتماعی باز کرده. در این شماره من به سوالاتی درباره نوع فعالیتم و تجربیاتم در اینستاگرام پاسخ دادم. خواندن این مطلب رو به دوستانی که به فعالیت در شبکه های اجتماعی علاقه مند هستند توصیه میکنم.

علاوه بر این ها جلد این شماره رو با توجه به سوژه اصلی یعنی آن طراحی کردم. این بار دوم بود که من سعی میکردم از تکنیک های خطای دید در طراحی جلد استفاده کنم. و خوشبختانه این بار هم تجربه ای جالب و هیجان انگیر با نتیجه مثبت بود.

بعد از چاپ شدن مجله، من بین مردم رفتم و سعی کردم تا بازخورد کارم رو ببینم. فیلم زیر از پاسخ مردم در زمان دیدن جلد مجله بود. حتما ببینید و نظرتون رو کامنت بذارید.

 

شوخی با تابلو ورود ممنوع

تابلو ورود ممنون تابلوی جالبی است. دیدم صحنه هایی را که در شرایط خاص راننده ها آنرا نادیده میگیرند. جمعه بوده و تعطیل، یا فکر میکردند کار خیلی واجبی دارند. اما به نظرم این تابو ورود ممنوع جزو معدود ممنوع هایی است که باید به آن احترام گذاشت و از آن نگذشت.

ورود ممنوع ها و خط قرمز هایی در زندگی وجود دارد که تنها بر روی سرابی قرار گرفته اند. مثل حرف مردم، جو، عرف و هزار مورد دیگه که روی تصمیم های ما تاثیرگذار هستند.

این عکس از کارم در روز های قبل از عید، در خیابان های شلوغ چهار راه ولیعصر رو با کپشن زیر در اینستاگرام پست کردم:

«آیا شما هم حسرت کاری در گذشته که جرات نکردید انجام بدهید را میخورید؟ باید باور کنید زندگی ما حاصل تصمیم های خودمان است نه توهمات دیگران!»