chigar2-600x600

تکرار اولین نقاشی سه بعدی

بعدظهر داشتم دنبال یه عکس میگشتم چشمم به عکس اول این ویدیو خورد. از اولین خط خطی ای هایی بود که برای یادگرفتن نقاشی سه بعدی کشیدم.
گرچه این روزها خیلی شلوغ شدم ولی دوست داشتم یه ساعت وقت بذارم شبیه همون خطخطی رو بکشم.
فیلم هم گرفتم که حرف دوستان برای دیدن مراحل نقاشی ها زمین نمونه. .
دم همتون گرم که با کامنتای خوبتون انرژی میدین و خستگی آدم رو در میکنید. ❤❤
ممنونم از همراهیتون

تابلو خطای دید استاد شجریان

به خاطر غم هایی که از دل ها برانداختی
در این سر بی سامان

 

این تابلو را با نام تابلو سه بعدی در ویداوین معرفی و تولید میکنم. اگر علاقه داری که چنین تابلویی داشته باشید میتوانید از طریق صفحه مخصوص تابلوی سه بعدی در ویداوین آن را سفارش دهید.

عکس خطای دید و بازی خلاقیت

هفته پیش چند تکنیک خطای دید برای گرفتن عکس های خطای دید رو در سایتم منتشر کردم. یک هفته گذشت و من عکس هایی که شما دوستان برام فرستادید رو به صورت یک گالری در سایتم گذاشتم. لینک گالری رو هم در استوری آخر گذاشتم.
اگر بازم عکس اینطوری دارید بفرستید به تلگرام 09011919017 تا به این گالری اضافه بشه.

پ.ن: این هم عکس خودم که فکر کنم برای دو سال پیشه. گیلان بودیم و من هم مثل همیشه شیطنت کردم. همین شد که تیر خوردم :)) #عکاسی #خطای_دید

عکس حطای دید آموزش

chigar2-600x600

ترس از اولین تجربه ها – نقاشی پارک چیتگر

ما از تاریکی میترسیم چون نمیدانیم که در آن تاریکی چه اتفاقی در حال افتادن است یا اصلا چه چیزی وجود دارد. هر صدایی را به هر چیزی میتوانیم ربط بدهیم. در کل ترس بیشتر از ندانستن است تا یک خطر واقعی.

صفر: این ویدیو مربوط به اولین مواجهه ام با مردم بود. ماه ها قبل از آن با خودم کلنجار میرفتم که این کار را بکنم. اگر اصرار محمدجواد نبود ممکن بود تا ماه ها بعد از آن هم این کار را نکنم. اما امروز که به ویدیوی کامل این کارم نگاه میکردم، چقدر از ترس ام خنده ام گرفت. چقدر نظر و برخورد افرادی که در فیلم می‌بینید برایم جذاب بود.

اگر از دوستان قدیمی باشید، میدانید که این نقاشی را فروردین سال نود و یک در پارک چیتگر کشیدم. نکته جالبش استفاده ام از چهار رنگ گچ بود. همان ها که در مدرسه با آن روی تخته سیاه می نوشتیم. فکر نکنید به خاطر توانایی خارق العاده یا ادعای زیادم بود. نه! پاستل گچی خیلی گران بود.
فکر میکنم هفده یا هجده متر مربع شده بود. شش ساعت هم طول کشید تا بشود این که می‌بینید. حالا هم که نگاهش میکنم با خودم میگویم چقدر بد بوده. چرا اینها به به و چه چه میکردن؟! فردای آن روز هم باران آمد. پاک شد و رفت پی کارش. تنها همین فیلم و عکس ها برایم ماند.

یک: چقدر جالب! موقع نوشتن متن بالا به این فکر میکردم که برای فیلم و ویدیو کلمه فارسی نداریم. کلمه نداریم، چون چیزهایی که خودمان خلق نکرده ایم و نیاز داریم را باید همانطور که خالقش گفته بپذیریم. چند صد سال است که بیکار نشسته ایم؟!

دو: چند وقت پیش جمله جالبی خواندم. فکر میکنم به احتمال زیاد تحریف شده است. به نظر بی ربط می‌آید ولی من ربطش میدهم. «حتی اگر دشمن هم نداری، وانمود کن که کشور در خطر است. در این صورت مردم برای رهایی از خطر و ترس، از سیاستمداران پیروی و اطاعت می کنند»

photo_2017-12-08_19-32-04

کاش آدمی وطنش را

این ویدیو مربوط به نقاشی روی دستی است که به بهانه ناملایمات اجتماعی و سیاسی و اقتصادی این روزها متحمل می‌شویم. ریشه ای در مهر و محبتی نا شناس و عمیق به وطن دارد. ریشه ای که سخت میگذارد آدم از آن دل بکند.

کپشن ایسنتاگرام این ویدیو:

ای کاش آدمی وطنش را همچون بنفشه ها میشد با خود ببرد هرکجا که خواست

 

photo_2017-12-08_19-32-04

تجربه کمی امنیت

خانه کودکی ام با نگاه امروزی ها کوچک بود، اما دوطبقه داشت. از آن خانه های قدیمی که یک نیم طبقه هم با ایرانت برایش درست کرده بودند. همان ها که اتاق هایش سرتاسری بود و با درهای چهار لنگه چوبی از هم جدا میشد. البته همان هم بعدا پدرم برداشت و بی اتاقش کرد. پله های موکت شده اش برایم بلند بود. پس تعجبی نداشت که همیشه ساق پاهایم زخم باشد. اوایل حتی آشپزخانه‌اش در اتاق دیگری در حیاط بود. زمستان ها هم رفتن به دستشویی سخت می‌شد، چون آن هم در حیاط بود. جای مورد علاقه من همان نیم طبقه بالای پشت بام بود که پدرم آن را پر از وسایل و ابزارهای مختلف کرده بود. بعد از چند سالی که آنجا بودیم، بالکنِ رو به حیاطش، با یک دیوار و چند پنجره تبدیل شد به یک کمد بزرگ. رخت خواب ها را آنجا نگه میداشتیم. کنار رخت خواب ها به اندازه یک متر خالی مانده بود. در آن یک وجب جا دو نفر نمی‌توانستند راحت بنشینند، ولی من دوستش داشتم. از آن نیم طبقه هم بیشتر. مادرم که اخم میکرد، با برادرهایم که دعوایم میشد، خراب کاری که میکردم، مدرسه که بد بود، یا هر اتفاق نا خوشایندی پیش می‌آمد آنجا میرفتم.

اما چرا یاد این خاطره افتادم؟! گفته بودم که#ویداوین را برای فروش چیزهایی که طراحی میکنم و میسازم راه انداختم. بعد از یک ماه و نیم اتفاق های خوبی برایش افتاده. برای همین تصمیم گرفتم جای بزرگتری را برای انبار آن درست کنم. خریدهایی که باید میکردم و مرتب کردن وسایل کل روزم را گرفت. حتی نهار را فراموش کردم. دست آخر شد این اتاقی که می‌بینید. کوچک و تا سقف وسایل و ابزار. از دور که نگاه کردم، هم شبیه آن نیم طبقه شده بود و هم آن یک متر جای کنار رخت خواب‌ها.

بیخیال همه چیز شدم آن وسط نشستم. یک ساعت در جایی که دوست داشتم، با چیزهایی که دوست داشتم، بدون موبایل و اینترنت، با کمی تجربه حس امنیت و آرامش کودکی، گذشت

photo_2017-12-08_19-24-15

استیکر های سه بعدی دامون کیش

پروژه دامون کیش که اسفند ۹۵ انجام دادم. توی این پروژه شش اثر اجرا کردم که این دو تا از اونها است. این پروژه یک کمپین کوچک ولی موثر برای نوروز ۹۶ این مجتمع بود.

کارهای سه بعدی تجربه چیزهایی رو به مخاطب میده که یا هیچ وقت وجود نداشتن یا نمیشه به راحتی در کنارشون ایستاد و عکس گرفت. هدیه دادن این تجربه به مخاطب یعنی احترام به اون و انتقال پیام برند در حین تعامل با اون.

پیشنهاد میکنم چند دقیقه در گوگل دنبال پروژه های مشابه این عکس بگردید و اونها رو با هم مقایسه کنید. با وجود کیفیت بیشتر و هزینه کمتر از نمونه های خارجی چرا این آثار رو در ایران کم می بینید؟

لطفا نظر بدید. اگر نقدی هم به کارهای من دارید یا پیشنهادی، حتما بگید.

یک مطلب درباره بازاریابی چریکی و استفاده از نقاشی سه بعدی امشب توی سایت منتشر میکنم که پیشنهاد میکنم بخونید. البته اگر به حوزه تبلیغات علاقه دارید. لینک سایت بالای پیج هست.

اگر به داشتن این استیکر سه بعدی علاقه مند هستید میتوانید از طریق ویداوین آن را سفارش دهید.

photo_2017-12-08_16-15-15

چیزی که خواستیم نباشیم!

چطور میشود ما این چیزی میشویم که هستیم؟ چه چیزی واقعا معرف ما است؟
واقعیت این است که چیزهایی که واقعا معرف ما هستند هیچ وقت بیان نمیشوند. ما همیشه از رویاهایمان یعنی انتخاب های نمیتوانستیم بکنیم و از گزینه هایی انتخاب کردیم صحبت میکنیم.
ولی گزینه هایی که میتوانستیم انتخاب کنیم و نخواستیم، ما را ساخته اند و اکنون میتوانند معرفی کنند.
.
برداشتی از متنی از شعبانعلی

خطای دید تناقض و چهره امیر تتلو

کپشن اینستاگرام:

وقتی #تتلو که نه، استاد #مقصودلو خواننده ارزشی خودش رو بین اسلایدهای من جا میده.
ورق بزنید ویدیویی که توی سخنرانی #تکانهنشون دادم رو میبینید.
ممکنه الان یه عده از دوستان بیان و از تتلو دفاع کنن. پیش پیش جواب میدم که این پست اعتراض و توهین به تتلو نیست. بلکه میخواستم مسخره کنم دوستان خودخواه سیاست بازمون رو.

ویدیوی خطای دید چهره امیر تتلو را میتوانید در زیر ببینید. دقت کنید که این ویدیو را برای آموزش ساختم و نه هدف دیگه ای.

توضیحات بیشتر درباره تحلیل مستقل:
تصویر در مغر ما به صورت یکباره تحلیل نمیشود. مغز اجزای مختلف تصویر را که از طریق زاویه محدود چشم ها می‌بیند به صورت مجزا تحلیل میکند. این ویدیو یک نمونه دقیق از این نوع تحلیل در مغز ما است. برای مثال مغز دهان و فرم آن را مستقل از وضعیت چهره تحلیل میکند. چون حالت آن در وضعیت طبیعی قرار داد، فارغ از این که در مجموع کل تصویر حالت اشتباهی دارد آن را نادیده می‌گیرد.